السيد الخميني

مقدمه 12

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

ديگران در درجهء كمال وجودى است ، نه در اصل تكامل در پرتو نماز ؛ چه اينكه اختصاص فقهى ، كه نماز شب بر آن حضرت ( ص ) لازم بود و براى ديگران مستحب ، مايهء اختصاص سير و سلوك توسط نماز شب نخواهد شد . اصل جامع اين مطلب را مىتوان از سخنان عارفانهء حضرت امام حسن عسكرى ( ع ) استظهار نمود : الوصول إلى اللَّه سفر لا يدرك ، إلا بامتطاء الليل . يعنى ، رسيدن به لقاء خداوند سفرى است كه تنها مركوب راهوار آن شب‌زنده‌دارى است . گرچه اين حصر اضافى است نه حقيقى ، ليكن نكاتى كه از اين حديث شريف ، كه از غرر روايات اهل بيت وحى است ، استفاده مىشود عبارت است از : * وصول به لقاى حق ممكن است نه ممتنع . * وصول به لقاى خدا با حركت و سلوك است نه با سكون و تحجر . * راه وصول طولانى است و مركب راهوار مىطلبد . * چون خدا همه جاست و با همه چيز است ، وصول به لقاى او هجرت از همه جا و ترك همه چيز است . * نماز شب نيرومندتر از نماز روز بوده و جهش آن در اين سير دراز ميسور مىباشد . * « سرّ صلاة » همانا وصول به معبود است ، چنان كه بعضى از بزرگان فرموده‌اند كه « صلاة مشعر به وصل است » . « 1 » * گرچه اخذ رفيق قبل از طى طريق است ( الرفيق ، ثم الطريق ) ليكن خود اخذ رفيق سفرى است بىرفيق ، چون مقدمهء سفر راستين است نه سفر اصلى . و نماز ظاهرى همان سير ابتدايى است براى اخذ رفيق تا سفرهاى بعدى در صحابت آن رفيق آغاز گردد ؛ البته بعد از رسيدن به رفيق ، معلوم مىشود كه حضرت دوست همراه با نمازگزار بود و او را همواره همراهى مىكند ، ولى نمازگزار « نمىديدش و از دور خدايا مىگرد . » چنان كه در همهء موارد استدلال بر وجود حق اين چنين است ، كه بعد از رسيدن به هستى مطلق ، معلوم مىشود آنكه مستدل را راهنمايى مىكرد و رابطهء دليل و مدلول را برقرار مىنمود و به همهء امور ياد شده از همه نزديكتر بوده ، همان هستى مطلق بوده و هست . بنا بر اين ، در تمام سفرهاى معنوى ، اعم از سير

--> ( 1 ) - اسرار الحكم ، سبزوارى ( قده ) ، ص 497 .